پیدا





بهترین چیزی که امروز خوندم

درخواست حذف اطلاعات

ما آدم ها در زمانِ ناچاری یاد می گیریم، رانندگی را، وقتی تنها شغل راننده بودن است. نفس کشیدن از دهان را، وقتی که بینی گرفته می شود. شنا را، وقتی تا چشم کار می کند آب است. درنده بودن را وقتی سرنوشت آهو بودن مرگ است.
سنگ بودن را وقتی خاک ها جارو می شوند و تحمل را وقتی دلتنگی چون میله ای آهنی تا ته توی قلبمان فرو رفته. تحمل . این واژه مغموم. زخم که عمیق شود تحمل نباید از جنس چسب زخم های پارچه ای باشد، باید نخِ بخیه ای شود که چنان بدوزد این زخم را که هیچ دلتنگی ای به چشم ها نشت پیدا نکند.
ما آدم ها در زمان ناچاری، وقتی طبیبی نیست، یاد می گیریم طبیب ِ خود بودن را. مهتاب خلیفپور