پیدا





گمشده

درخواست حذف اطلاعات

دردهایمان تدریجی است ولی خودمان را نمی دانم چه مرگمان است که به یکبار تمام می شویم. دلم بهانه گیر شده، آ میدانی، دوست داشتن واقعا مثل گم شدن است هرچه بیشتر دوستش داشته باشی عمیق تر گم می شوی،من هم گم شده ام. مانند کهنه سربازی که جا مانده است در میدان جنگ جا مانده ام در دوست داشتنت ی نیست دیگر پی نوشت: تو دیواری هستی که هیچ دری از غمگینی ات کم نمی کند
همیشه چای می خوری و شعر می خوانی
صدای تو دلتنگم نمی کند
تنهایم می کند. الهام ی



ما

درخواست حذف اطلاعات

ما با نگاه ناباور
فاجعه را تاب آوردیم..
تنهایی را تاب آوردیم،
و خاموشی را..
و اکنون
در اعماق خا تر می تپیم.
احمد شاملو





تراکم تنهایی

درخواست حذف اطلاعات

عزیزترین از من در برابر رنج هایم شفاعت کن، ای بی ستاره ترین آسمان ام به خدایت بگو اگر از خاطرش نرفته ایم ما را دوباره مانند گهواره های کودکی تنگ در آغوش بگیرد که سخت محتاجم به چیزی که نمی دانم چیست؟ نام تو لرزش هستی در گور عدم است هر بار که صدایت قبرستان ها به عاشقانه های هدر رفته گواهی دادند ص شفاف تر از سکوت بر حنجره ی مرگ ندیده ام پی نوشت: من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
ی میآید
ی میآید
ی دیگر
ی بهتر
ی که مثل هیچ نیست



تداعی غمگین

درخواست حذف اطلاعات

عمیق ترین ندای درونم را می شنوم، ندای تسلسل هراسان آشفتگی هایم که موج موج بر ص ه های اندوهم می کوبد. درجه ی معینی از درماندگی که گذر میکنی همه چیز مفهوم واقعی خود را از دست می دهد،آدمی به هرجا چنگ می زند ولی هیچ چیزی عایدش نمی شود همین جا درست ادمی می رود که بازنگردد ولی به همان جایی می رسد که قبلترها بوده.ما نسخه های بی کیفیت و تکامل نایافته تقدیر اندوهناکی بودیم که بارها بارها در خود تکرار شدیم که شاید هر چه هست و نیست برای یکبار تمام شود ولی.... فراموش کرده ام نمیدانم در ی اندوهم دلتنگ کیستم دستان ت را در ام فرو کن هر چه را لمس کردی به یادم بیاور پی نوشت: بیگانه شوم
از تو که بیگانه پرستی ...! وحشی بافقی





احیاء دردها

درخواست حذف اطلاعات

عمیقا میتوانم بگویم هنوزم که هنوز زخم هایی که در گذشته خورده ام یام نیافته است و زیر وار وار لبخند های بروز نیافته و سکوت های ممتد مدفون شده. من احتمالا در بالاترین حجم مبتلا شدن به مرگ قرار دارم مرگی نه جسمانی، شاید روحی، که دیگر تاب زیستن ندارد.اینکه می بینم ناتوان از فراموش انی هستم که مرا به چشم بر هم زدنی فراموش د غصه در دنیایم مانند طاعون اپیدمی می شود. زنده ماندن چه ارزشی دارد وقتی زندگی بیشترین دلیل برای مردن را به ما توصیه می کند. پی نوشت: من تفسیر س سنگ ها در تحرک بادهای گمگشته بودم که صدای سوزش زمان مرا در خود فرسایش می داد



بهترین چیزی که امروز خوندم

درخواست حذف اطلاعات

ما آدم ها در زمانِ ناچاری یاد می گیریم، رانندگی را، وقتی تنها شغل راننده بودن است. نفس کشیدن از دهان را، وقتی که بینی گرفته می شود. شنا را، وقتی تا چشم کار می کند آب است. درنده بودن را وقتی سرنوشت آهو بودن مرگ است.
سنگ بودن را وقتی خاک ها جارو می شوند و تحمل را وقتی دلتنگی چون میله ای آهنی تا ته توی قلبمان فرو رفته. تحمل . این واژه مغموم. زخم که عمیق شود تحمل نباید از جنس چسب زخم های پارچه ای باشد، باید نخِ بخیه ای شود که چنان بدوزد این زخم را که هیچ دلتنگی ای به چشم ها نشت پیدا نکند.
ما آدم ها در زمان ناچاری، وقتی طبیبی نیست، یاد می گیریم طبیب ِ خود بودن را. مهتاب خلیفپور



پاییز،کرمانشاه

درخواست حذف اطلاعات

پاییز اتاق من است به جای برگ ها دیوارها می ریزند به جای درخت ها من بی دفاع می شوم عزیزترینم پیش از بوسیدن هم مدفون شدیم. پی نوشت: موازیان ناچار بهم نرسیدیم تقدیم به (رویا )



ش ته در موج

درخواست حذف اطلاعات

اوضاع همانطور مانند قبل دهشتبار است. بقول عزیزی از کاسه ش ته نخیزد صدا درست حال ما را مپرس که ما دل ش ته ایم یک روز تمام حرف هایی که نگفتم را در گوش دلتنگی خواهم کرد روزی خواهی آمد ، که ببینی دیگر نمیخندم من خسته شدم از همه چیز جز تو ): ای رفته از قلب وامانده ام با خویش بیگانه تر از پیش رنج بی سرانجام خواستن بیهوده من را،از من کاستن هر دم به وقت رنج چشم هایم از اشک آبستن بیا دستانت را به من بده پی نوشت: آرام می نشینم دورتر از خود نگاه را می نوشم صدا را می پوشم از پاییز بی تو به خود می لرزم



محاکمه

درخواست حذف اطلاعات

بعضی وقتا حس خوبیه که فقط با خودت تنها بشینی، استراحت کنی و با هیچ ی هم حرف نزنی. و این که کاش می شد آدمی برای هر مدتی که خواست بمیره و بعدش اگه میخواست به خواب ادامه می داد یا نه که دوباره بیدار می شد راستش این روزا من تو بیداریم کابوس می بینم به هر دری میزنم ،نمیشه آدمایی تو زندگیم بودن که کمترین حضور داشتند ولی بیشترین تاثیر روی من گذاشتند.آ عاقبت هر کدوم از ما یک جایی از این عذاب می فهمیم که چقدر راه اشتباه با آدم های اشتباهی اومدیم اون نقطه بی بازگشته از تمام آدم های درستی که تو زندگیم پس زدم عذر میخوام میدونم یک روز بخاطر این کارا محاکمه میشم قلبا منتظر اون روزم شاید مجازات از احساس گناهم کم کنه پی نوشت: با من خستگی پرندگانی ست که دل از کوچیدن بریده اند پلاسیدن شکوفه هایی که بهار را از یاد برده اند آدم هایی که به شعرها می خندند سایه هایی که شب ها در باغچه ها تخم نفرت می کارند با من تصور نورهایی ست که شب ها را ذره ذره روشن می د خورشید در تاریکی شب رویای ماه می دید گلوی اتاق من می سوزد از عطش باران های اسیدی که بی وقفه می بارند چه سخت باور این که آوارها زودتر از من تو را در آغوش کشیدند



درهم ش ته

درخواست حذف اطلاعات

عزیزی بعد چند سال دوباره به قصد کینه ای کهنه ما را تحقیر کرد و سعدی چه زیبا گفت:"ما خود ش ته ایم چه باشد ش ت ما ...؟!"من در خود متلاشی شده ام دیر آمدی. عزیزترین به خدایت بگو اگر هنوز از خاطرش نرفته ایم با ما حرف بزند. گمگشته ای بی قرار که می خواهد وقت خدا را بگیرد بعد این همه سال نمیدانم برای دیدن خالقم چشم هایم را باز کنم یا ببندم؟ دلت اگر از من رنجیده روزی خدا بین ما قضاوت خواهد کرد رنجیده تر از تو قلب من است که با اینکه میداند حق با خودش است حق را به تو داده رنجیده را دوباره رنجاندن مسلک کدام آیین است ؟ مهربان بارالهی ‏بس است قصه شنیدن، کجاست جای رسیدن... پی نوشت: همیشه جستجوگر بودم و هستم
اما دیگر در ستاره ها و کتاب ها دنبال چیزی نمی گردم.
اکنون بیشتر دنبال ص هستم که
از وجودم برمی آید.
هرمان هسه



بیت

درخواست حذف اطلاعات

می خواهمت مثل بیت برگ به پاییز تاریک در تقابل تاریک میلم به ج ست قسم به حجم سنگ ابدیت در گوش من می خواند دوست نداشتنت سخت غمگین است.



ها با من حرف بزن

درخواست حذف اطلاعات

ها سراسر دلتنگ عصرها آغشته در اندوه دل در می گیرد من می دانم نگاهت لا به لای ابرها نور می شود بر حیات سبز برگ های اقاقی عمیق تر از خا تری رنگ خانه ی من است بتاب! پی نوشت: صداتو میشنوم همین ها گاهی وقت ها باهام حرف بزن من بیشتر از تو نیاز دارم بدونم کجا رفتی ؟ چرا؟



دردناک

درخواست حذف اطلاعات

‏می گویند:
‏برایت خواب های خوشی را آرزومندیم.
‏خواب زیبا به چه کارمان می آید؛
وقتی ما گرفتار بیداری دردناکی هستیم.

‏⁧ محمود درویش



صدای بی صدا

درخواست حذف اطلاعات

هرچی بیشتر آدم هارو می شناسم تنفرم نسبت به زندگی بیشتر میشه.چقدر ساده دل می شکنیم چه ساده می گذریم آدم های عقرب صفت که کاری جز نیش زدن ندارند چه ش تی بدتر از اینه که بعد از گذروندن اینهمه وقت پای یه نفر بفهمی چقدر باهات غربیه است. پی نوشت:
‎بازمی گردیم با کاغذهای شکلات و ته بلیط های نمایش در جیب و تکه هایی از اعلان های در دست، تا تار و پود آنچه را که از دست رفته، در رؤیا ببافیم. رؤیاهای بی یدار غزاله علیزاده



روزهای مل بار یک عدد تنها

درخواست حذف اطلاعات

سلام حال این روزهایم خوب نیست از شب ها برایت نمی گویم که حتی بازگو آن هم وحشتناک است.چشم هایم از تصور تو ناتوانند و دهانم نام تورا از خاطر برده است،گوش هایم آنقدر صدایت را نشنیده اند که دیگر رغبتی برای شنیدن ندارند.آشفته تر از حالی که دارم بی خبری از توست! عزیزتر از جانم شب ها بیشتر از صبح منتظر تو می مانم،تا که دوباره بیایی ، با هیجان از برنامه هایت بگویی،هیچ چیز مانند نبودنت این خانه را غمگین نمی کند،بیا تا دوباره من و خانه با لب های باغچه برایت خنده شکوفه کنیم بیا پی نوشت: آوازها در تو می پیچید
ها با تو گفته می شد
جوی ها به صدای تو می رفتند
خسته ها به یاد تو می نشستند و من منتظرت بودم
نشسته بودم
نشسته بودم.
(حسین سناپور)



تفکر کم نوا

درخواست حذف اطلاعات

هرچه زمان می گذرد، هذیان گویی کمتر بر من اثر می گذارد. دیگر تنها متفکرانی را دوست دارم که آتشفشانی خاموش اند. امیل سیوران



بی ص

درخواست حذف اطلاعات

مدت زمان زیادی ست،دیگر کمتر احساس زندگی می کنم. عاجزتر و تنهاتر از آن که پارینه ی خستگی ها و مل دردم را برایت توصیف کنم تا بفهمی که من زنده بودنم عذاب تدریجی ست. مدام می گویم که درست می شود، که آب در هاون می کوبم، این را خوب می دانم. هزارسال سکوت در وجودم مرا هیولای بی حرفی کرده است که دیگر رغبتی برای دیدنت ندارد. پیوست: ستون به سقف تو می زنم،
اگر چه با استخوان خویش



نورهای تاریک

درخواست حذف اطلاعات

روزگار سختی ست،مردمان بی تناسب و ناموزون مدام انزوای مرا آشفته تر می کنند.تنهایی شاید آ ین امید من برای رهایی باشد.اما افسوس که میان حسرت ها و ترس های مس ه خویش وامانده ام. تو را نمی دانم اما من اینجا حالم اصلا خوب نیست باور کن. پی نوشت: ‎قلب ها می توانند بشکنند، بله گاهی اوقات قلب ها می شکنند، و من آرزو داشتم که ای کاش وقتی قلبم ش ت می مردم، اما اینگونه نشد ‎استفن کینگ



تمنای عاشق وارگی

درخواست حذف اطلاعات

ترس هایم آنقدر عمیق شده اند که امید پا پس کشیده، از دور آب شدن مرا نگاه می کند شب ها افکار عجیبی به سرم می زند، افکار گنگ و غریبی که مرا سردرگم می کنند و شاید زندگی لبخندهای بی رمق پنجره ی اتاقم باشد به منظره مسدود خیابان صدای خانه ی ما پر از سرفه های سکوت است ی چه می فهمد اینجا تمام من از درد به هذیان افتاده دائم به خود می گویم اینجا دیگر آ راه است ولی باز از دورترها فاصله ها غمگینم می کنند. پی نوشت: آنجا که هیچ نیست،
به یاد بیاور که دوستت دارم



سرس

درخواست حذف اطلاعات

بی صدا،بی نگاه بیا شانه در شانه ابدیت روح هایمان را در تناسخ دگر باره ی سکوت تقدیم ظلمت تقدیر کنیم شاید برای فراموش یک قرن تنهایی کمی تاریکی افاقه کرد



روزها می گذرد،می گذرد

درخواست حذف اطلاعات

ﻣﻦ ﺻﺒﺢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺷﻢ ﺩﻟﻢ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﺩ ﻛﺴﯽ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ؛
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﻣﯽ ﺭﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ، ﻛﺴﯽ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﺗﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ؛
ﺩﻝ ﻛﺴﯽ ﺗﻨﮓ ﻧﺸﻪ ﻭﺍﺳﻢ؛ ﻛﺴﯽ ﻣﻨﻮ ﻧﺨﻮﺍﺩ؛ ﻣﯽﺧﻮﺍﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﻢ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﻢ

پی نوشت: دیالوگ کنعان



تنهایی مل بار من

درخواست حذف اطلاعات

هیچ تر از هیچ از سر می گذرانم تو را دلی از جنس شیشه که بارها ش ته است من ش ته، زانو زده ام برابر هیچ دوباره مرا صدا بزن پی نوشت: روزگار سختیه دلم برای هم چی تنگ میشه،زمان اونقدر وحشتناک شده که زنجیرهاشو تو دست و پاهام حس می کنم نبودنت هم خیلی پررنگ تر شده تو معنی زندگی من بودی خدای عزیزم گمت #لطف کن منو پیدا کن



تنهایی ابدی

درخواست حذف اطلاعات

دچار احساسی خاصی شده ام که توقعش را نداشتم، احساسی که در من ریشه دوانده راه گریزی نیست..
واقعیتشو بخواهی ، من همیشه غمگین بوده ام.
این غمگین بودن همیشه با من مثل سایه ام بوده است کودکیم، مدرسه ، ،کارخانه. چنان با غم خود انس گرفته ام که این غم را عمیقا دوست می دارم درست مانند درختی که عاشق خزان شده است. یا او که همیشه در سخت ترین روزهای زندگیش، در برهوت بی باوری هایم سراب امید می کاشت چه بیهوده مرا به تناسخ مرگبار پژمردگی هایم وعده بهار می داد . پی نوشت: بارها در کنکاش هستی نشسته ام حسرت در برابر حسرت اندوه پشت به پشت اندوه مایی که تنها آمدیم و تنها می رویم آیا اینجا زیباترین مکان، برای بی هم بودن ما نیست؟



ابه های سکوت

درخواست حذف اطلاعات

آدم ها دیگر
مثل پیش از این
شعف مرا برنمی انگیزند
و من – شگفتا – چه بی هستم! محمود_ ت_آبادی
سلوک



خداحافظی بی پایان

درخواست حذف اطلاعات

تو خبر از اندوه خانه من نداشتی وقتی گنجشک ها دیگر ترس سرما را در گوش درخت باغ نجوا نمی د.من بی دلیل برای بعضی ها در دلم جا باز ترس سرما را پوچی سالی نو کمرنگ تر کرد. غمگینم می کنند ی مردمانی که جز تنهایی برایم رهاوردی ندارند همانند مرده ای ناکام سال ها بدنبال استخوان هایم گشته ام تا باز هم دوست داشتنت را زندگی کنم و من قرن هاست هنوزم نمی دانم آیا مرا به یاد می آوری. پی نوشت: در حالِ دوست داشتن
تواَم ...
مثلِ
پیچکِ بى دیوار فروغ فرخزاد



غاری که دوست می دارم

درخواست حذف اطلاعات

اوضاع بدی شده احساس می کنم که تمام روزهای خوش گذشته وجود نداشته است.من همانند مسافری که به سمت و سوئی نرفته و در جایی بوده ام که نبوده است. شب ها به سمت غار خود می روم غارنشینی که از شهرش خسته شده تنهایی را ملتمسانه به تماشا می نشیند غاری که دوستش می دارم پی نوشت: به شادی،
تو را دارم؛
به اندوه،
جهان را...
سیروس نوذری




خود را به آتش کشیده ام!

درخواست حذف اطلاعات

ﺯﻭﺭﻡ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ؛ ﺑﻪ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﺧﯿﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﺗﻔﻬﯿﻢ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ، ﺑﻪ ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ، ﺑﻪ ﺭﻭﺍﺑﻄﻢ . ﺯﻭﺭﻡ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ ﺩﻝﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﻡ ﺭﺍ
ﺑﮕﻮﯾﻢ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﻭ ﺑﺸﻮﻡ ﻣﺤﻮﺭ ﺍﺻﻠﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﻭﻡ . ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﻭﻗﺖﻫﺎ ﺯﻭﺭﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ
ﻣﯽﺭﺳﺪ، ﻣﯽﺷﻮﻡ ﯾﮏ ﺗﺨﺮﯾﺐﭼﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﯿﺎﺭ . ﻫﺮ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﺵ ﺑﺎ ﻣﻦ
ﺑﺎﺷﺪ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﮐﻨﻢ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻧﻮ ﺑﺴﺎﺯﻣﺶ .
ﺍﻣﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﻧﻮ ﻧﻤﯽﺳﺎﺯﻡ. ﻗﻔﻂ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﺁﻭﺍﺭﺵ ﺭﺍ ﻣﯽﺭﯾﺰﻡ ﺗﻮﯼ ﺟﯿﺐ ﺩﻟﻢ ﻭ ﻫﯽ ﺑﻪ
ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ. ﺗﺮﮎ ﻣﯽﮐﻨﻢ، ﺩﻭﺭ ﻣﯽﺷﻮﻡ، ﻣﻨﺰﻭﯼ ﻣﯽﺷﻮﻡ ﻻ ﺑﻪ ﻻﯼ ﺁﻭﺍﺭ . ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ
ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﻣﯽﮐﻨﻢ . ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺟﺎﯼ ﺳﻮﺗﻔﺎﻫﻤﺎﺕ ﭘﺎﮎ ﻣﯽﮐﻨﻢ . ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽﮐﻨﻢ . ﻫﻨﻮﺯ ﯾﺎﺩ
ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ . ﺩﻟﺨﻮﺭ ﻣﯽﺷﻮﻡ . ﮐﺪﺭ ﻣﯽﺷﻮﻡ . ﻫﻨﻮﺯ ﯾﺎﺩ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ . ﻫﻨﻮﺯ
ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﺮﻭﻡ ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﻢ .
ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﯾﺎﺩ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ...



خاطرات سوگواری

درخواست حذف اطلاعات

شیرینی های زندگانی
بیش از یک بار به کام نمی نشیند،
اما تلخی هایش هربار تازه اند...
هربار تازه تر ...
کلیدر
محمود ت آبادی



هیاهوی غمبارگی

درخواست حذف اطلاعات

روزهای خسته کننده و آوری ست، پاییز را هم دوست میدارم و هم نه،میدانی در زندگی از یک جایی به بعد حال آدم خوب نمی شود و درد بزرگتر درد به یاد آوردن روزگار خوشی در دوران تیره بختی ست.آنقدر بی اختیار افتاده ام به اختیار خویش که دست هایم بر دست هایم و پاهایم بر پاهایم سنگین است،پدر بزرگ می گفت رنج را هر چقدر کش بدهی آ سر که تحمل آدمی از دست می رود، همه رنج های گذشته و آینده با هم به سراغ آدم می آیند یا بقول آن نویسنده که نمی دانم نامش چیست حتی دیگر نمیدانی برای خلاصی از دست رنج هاییت چشم هایت را باز کنی یا ببندی.من از انکار خویشتن خویش به واقعیت های تو در چارچوب توهماتی دامن زدم که باوری را که دیگر ندارم ،احیا کنم ، دیر شده و این دیر شدن را هم دوست میدارم و هم نه؟ پیوست: آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم فروغ فرخزاد



تسلیم مرگ آلود

درخواست حذف اطلاعات

در حنجره های ما صدا را بفشار
صوت و سخن و حرف و هجا را بفشار
تاریکی از این قشنگ تر می خواهی؟
ای مرگ بیا گلوی ما را بفشار جلیل صفربیگی پی نوشت: تنها یک قلب بی گناه می دونه که عشق چی میتونه باشه، این، تنها قلب بی آلایش و پاک می طلبه که بتونه، تو دنیایی که پاک نیست، زندگی کنه. زندگی اصلا عادلانه نیست یه روزی تمام ناراحتیای توی قلبمو سر زندگیم اب می کنم.



صدایم کن!

درخواست حذف اطلاعات

چه زیبا می گفت قطعا اگر خدا در زمین خانه داشت مردم شیشه های خانه اش را می ش تند نازنینا می خواهم بسوی تو بیایم مرا ریزش کن با ص خزان زده، در بحبوحه خش خش ها. به تو نیازمندم نبودنت را هرروز با صدای تضرع در گوش انزوای خویش می کنم، در من طلوع کن پی نوشت: آ ین برگ سفرنامه ی باران
این است
که زمین چرکین است شفیعی کدکنی



ترس سکوت

درخواست حذف اطلاعات

مسئله ی من ایمان نیست؛ مسئله عقله در بسیاری از مراودات زندگیم اشتباه و می کنم قطعا یه فکری براش می کنم ومن مطمئنم بهترین چیزها زمانی رخ می ده که انتظارش را نداری. پی نوشت: فقط می ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم . صادق هدایت



وانهاده

درخواست حذف اطلاعات

می دونم که هیچ وقت این را نداره که عمیقا بخودش نگاه کنه و خیلی از من بدتر ها برای کشف نقطه های تاریک درونی خودشان فقط به دیگران خیره میشدن
زیاد طول نکشید تا بفهمم در جایی هستم که برای هیچ مفهوم نیستم برای همین است که شوق زندگی را کنار گذاشتم و برای همیشه خودم رابه سکوت و نیروهای روزمرگی سپردم تا سیلی خور دست هایی نباشم عمیقا غمگینم می کنند.
همیشه فکر می تنهایی من از دنیام بزرگتره حالا که به اینجا رسیدم،می تونم اینو واضح ببینم من و دنیام جزیی از تنهایی هستم هر دری را باز تنهایی به من هجوم آورد از هر چه گفتم و به هر کجا رفتم تنهایی در انتهای راه مرا در آغوش خود کشید
هیچ وقت در زندگی متوجه نشدم که چی میخوام همیشه نیروهای متضادی من از جایی به جایی دیگری کشیدند نتونستم همیشه به یک طرف ماجرا فکر کنم و طرف دیگر را از خودم دور کنم بدبختی من همین است همیشه دودل بوده ام همیشه همیشه یک پام این طرف جوب بوده یه پام اون طرف جوب جاهایی که جوب گشادتر می شد محکوم به معلق شدن و سقوط بودم پی نوشت: ز بیخو
مرا چون چشم انجم نیست پروایی
ز بیم چشم بد
بر دیدهٔ بیدار می لرزم

صائب



سرگشته

درخواست حذف اطلاعات

بدترین ورش تی در جهان از دست دادن اشتیاق است. پی نوشت: در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست.



هیچ

درخواست حذف اطلاعات

چه کتابها که تا نیمه خواندم
چه دوستانی که تا نیمه دوست داشتم
چه ا که تا نیمه تماشا
چه زنهایی که تا نیمه در آغوش کشیدم
من از روی بی حوصلگی یا سرگرمی
حرکاتی می
سقوط
آلبرکامو